دین و اندیشه

نظریه شبح وارگی رسانه، دکتر قاسم پورحسن

نوشته شده توسط admin

🔸شبح وارگی رسانه؛


✳️ دکتر قاسم پورحسن:
ما در ایران کماکان رسانه را مسلط می دانیم و آن را ابزار دانسته و برای رسانه قائل به ذات نیستیم. ما هنوز هم نگاهمان در مورد رسانه یا فضای مجازی به عنوان تابعی از رسانه، این است که ما به آن شکل می دهیم، یعنی ما قاهر هستیم و آن مقهور. جالب این است که ما قائل به این نیستیم که رسانه بتواند واقعیت را سامان دهد.

در نظریه شبح وارگی رسانه من عنوان کردم که اگر ما این تلقی را داریم که رسانه، مجازی است من نام آن را شبح وارگی می گذارم چراکه شبحی است که قدرتمند است. ما به مثابه تابعی از امیالمان این فضا را تعریف می کنیم و می گوییم اگر بخواهیم می توانیم محتواهای مختلفی را در دورن آن بریزیم.

در صورتی که اینگونه نیست و رسانه و به تبع آن فضای مجازی دارای ذاتی هستند که در مقابل امیال شما مقاومت می کنند. اینطور نیست که آن را به هر سویی که بخواهید ببرید. این خود یک بحث فلسفی مهم است
این ذات مقهور ماست یا نه آرام آرام دارد قاهر بر ما می شود؟ اوست که دارد تعیین می کند که ما با او چگونه مراوده داشته باشم. ما باید دست و پا بزنیم که بیماری هایی که او در جامعه شکل می دهد را درمان کنیم.

سخن من این است که فضای مجازی به نظر نمی رسد که یک واقعیت باشد ولی من معتقدم که واقعیت ها را می سازد و این واقعیت ها بسیار قدرتمند است. قدرتمندی آن به این معنی است که اگر به استاد دانشگاهی بگویند که دستاوردهای علمی ات چگونه است، می گوید در فضای مجازی حضور داری یا نه؟ فضای مجازی یک استاد دانشگاه را مجبور می کند که اندیشه هایش را در فضای مجازی شکل دهد یعنی انگار از طریق کتاب دیگر کسی مطالب او را نمی خواند. این امر خطرناک است به این دلیل که فضای مجازی لاغر است. فضای مجازی مناسکی است یعنی با مظاهر یک اندیشه سر و کار دارد. این به تدریج خود اندیشه را آنقدر نحیف و لاغر می کند که شما صرفاً با صورت آن اندیشه سر و کار پیدا می کنید و اصلا از بنیادهای آن بهره نمی برید.

الان وقتی در فضای مجازی اندیشه را تعریف می کنید، آن را تنها در صورت آن تعریف می کنید و امکان شکل دادن بنیان های حقیقی اندیشه وجود ندارد. پس بعید است که هنوز تلاش جدی کرده باشیم تا فضای مجازی را به درستی بفهمیم.

متاسفانه رویکرد ما الان در فهم فضای مجازی، جامعه شناسانه است. نگاه جامعه شناسانه نگاهی تقلیل گرایانه و خرد است. شما الان نمی توانید با جامعه شناسی بفمید در ده سال آینده با فضای مجازی چه باید بکنیم و اصلاً چه می توانیم بکنیم. یعنی آیا قدرت رقابت با دنیایی که در حال محدود شدن در فضای مجازی است را داریم یا نه؟

اگر شما صحبت از تولید فکر داشتید هر کس که صاحب فضای مجازی بزرگتری هست صاحب فکر و اندیشه است؟ اگر اینگونه باشد امارات از ما صاحب اندیشه به مراتب بالاتری است و حجم تولید فکر بیشتری را راه می اندازد؟ همچنان که نویسنده کتاب جهان مسطح درباره هند می گوید شما در هند فکری را تولید می کنید و اندکی بعد در روزنامه های آمریکا ظهور پیدا می کند، اگر اینگونه است، آیا ایران در این مورد که فضای مجازی اش راهی به دنیا ندارد، ایزوله نیست؟

فضای مجازی تا از منظر فلسفی فهم نشود کارکردی ندارد. تنها انعکاس آن را می بینید نه بنیادهای یک اندیشه و فکر را. اگر ایران پشتوانه عقلانی دارد، پس چرا اینقدر نحیف است و نمی تواند این نگاه عقلانی اش را برای دیگران بیان کند؟

در دنیا به نگاه ایران و عربستان نسبت به اسلام یکسان نگریسته می شود. در حالی که ما بر مبنای تفکر فلسفی کاملا با نگاه خشونت و رادیکال مخالف هستیم.

حرف من این است که اگر شما نتوانید به درستی از فضای مجازی استفاده کنید نتیجه چنین می شود، این استفاده لازمه اش این است که اول آن را فهم کنید. ما هنوز فضای مجازی را به عنوان رسانه ای سریعتر از روزنامه تلقی می کنیم.

این فهمی است که ما از فضای مجازی داریم نه ذات فضای مجازی. من گفتم ذات فضای مجازی شبح وارگی است. شبح وارگی مثل این است که شما در اروپا می نویسید که مارکسیسم تنها یک شبحی بیش نیست. به شما می گویند درست است که شبح است ولی قدرتمند است و در حال تسخیر کل اروپا است. این اتفاقا حرف دریدا است. اگر شما می پرسید حقیقت فضای مجازی چیست، من می گویم آینده دنیای بشر. شما اگر وارد آن نشوید، ابزارهای آن را ندانید و ذات آن را نشناسید نمی توانید در درون آن قرار بگیرید و نمی توانید اندیشه های خود را بیان کنید. اگر فهم و تفسیر شما از فضای مجازی متعلق به ۵۰ سال قبل، یعنی نگاه نظریه ارتباطات و با فهم جامعه شناسانه، باشد موفق نخواهید بود.

الان در غرب در دپارتمان ها شما رشته فلسفه رسانه دارید، فضای مجازی بخشی از این مطالعات فلسفه رسانه است. فلسفه رسانه یعنی فهم فلسفی و فرانگرانه از رسانه. فیلسوف رسانه از بالا نگاه می کند و بررسی می کند این چه حقیقتی است و چه کارکردی می تواند داشته باشد. لذا نگاه ابزارانگارانه ندارد بلکه نگاه های کارکردگرایانه می کند. ما از این نوع مطالعات دوریم و هنوز کار جدی انجام نداده ایم.

ما هنوز مطالعات فلسفی درجه یک و نه ترجمه ای، نداریم. مطالعات فلسفی یعنی اینکه ما رهیافتی را شکل می دهیم و بر اساس آن رهیافت رسانه یا فضای مجازی را بخوانیم، ما نه تنها این را نداریم بلکه آن را آغاز هم نکرده ایم. واقعا ما الان هیچ دپارتمانی نداریم که بتواند بیرون از ترجمه حالا فارغ از اینکه من ادعا بکنم آن ترجمه اساساً فهمیده می شود یا نمی شود، ما را صاحب یک رهیافتی در حوزه فضای مجازی و رسانه بکند.

تصور ما این است که با هایدگر و تقسیمش میان ذات و ابزار بحث از فلسفه رسانه به پایان رسیده است، در حالی که رهیافت دریدا به رسانه بسیار نو و متفاوت است.

در نگاه نخست، دریدا فیلسوفی منتقد سنت غرب در حوزه نوشتار است، در نگاه دوم دریدا منتقد قوم محوری غربی است که از این حیث برای فلسفه رسانه ای ایران بسیار مهم است، نگاه سوم به دریدا در دپارتمان های آمریکا و انگلیس رایج است که به خاطر شاگردانش او را نظریه پردازی ادبی می خوانند که مساله ادبیت رسانه را مطرح می کند و در نهایت این که دریدا یک ضد امپریالیسم در حوزه رسانه است.

دریدا می گوید، غرب در این تصور است که با گسترش رسانه ها می تواند جهان را کنترل کند، اما گسترش رسانه ها به انباشتگی رسانه ها منجر می‌شود و این امر موجب می‌شود پیوند و ائتلافی بدون نهاد میان رنج و امید شکل بگیرد و رسانه های حاشیه ای بتوانند در مقابل فرهنگ مسلط غرب، از فرهنگ های بومی حمایت کنند.

ما بحث نوشتار دریدا را بسیار کج فهمیدیم، این بحث صرفا به معنای مکتوب نیست، بلکه متاثر از نگاهی هایدگری به وسیع ترین معنا است. او این نکته را هم در «آوا و پدیدار» و هم در «نوشتار و تفاوت» تاکید می کند. در سنت غربی ما در دنیای حضور یا گفتار هستیم. رسانه غایب است، حضور نیست. ما در دورانی زندگی می کنیم که تمام قلمروی زندگی مان باید به حوزه نوشتار فروکاسته شود. او هایدگر را نیز نقد می کند، زیرا معتقد است که تنفر هایدگر از رسانه ناشی از دید متافیزیکی اوست. او معتقد است که باید نگاهی ذات محورانه به رسانه داشت.

این اصطلاح که در ضیافت افلاطون آمده، معنای دقیقش را نزد ارسطو می یابد. دریدا از همین اصطلاح برای بیان ماهیت رسانه استفاده می کند و معتقد است که رسانه گونه ای پوئسیس، فراآوردن، کشف، از مستوری به نامستوری آوردن است. این امر با تعرض عجین است، تعرض بحث جدیدی در فلسفه رسانه است. در تعرض سلطه را می بینیم، رسانه بر ما سلطه دارد، اما این همه اش به معنای منفی نیست. ما بخشی از رسانه ایم و می توانیم بر آن غلبه کنیم.

دریدا معتقد است که رسانه کنش است. فعالیتی بشری که فقط جنبه سلبی ندارد. اصولا سه رویکرد متفاوت به رسانه می توانیم قائل شویم، نخست دلدادگی به رسانه، در این حالت شیفته و فریفته رسانه ایم و نمی توان با آن نسبتی آزادانه برقرار کرد؛ دوم طرد و انزجار است، این نگاه هایدگر است که شاید به دلیل طبیعت روستایی اوست که در فلسفه اش نیز بازتاب یافته است و سوم نگاه خنثی به رسانه. دریدا معتقد است که نمی توان نگاه خنثی به رسانه داشت، او خودش از مواجهه آزاد با حقیقت رسانه دفاع می کند.

دریدا هم بر خلاف هایدگر و هم بر خلاف هابرماس معتقد است که در مواجهه با فن آوری باید تفکری اصیل داشته باشیم، فن آوری انحراف نیست، بلکه شرط امکان حیات بشری است

دریدا هم بر خلاف هایدگر و هم بر خلاف هابرماس معتقد است که در مواجهه با فن آوری باید تفکری اصیل داشته باشیم، فن آوری انحراف نیست، بلکه شرط امکان حیات بشری است.

شبح امری هست که هم هست و هم نیست. واقعیت شبح مجازی است، نمود این شبح امروز در حوزه رسانه تصویر است. این شبح در حال پرسه زدن است. شبح در این جا متوجه غیاب است، رسانه ها واقعیتی را شکل می دهند که واقعیت نیست، پس واقعیت مجازی است. آن ها تقلید از زندگی واقعی نیستند، اما دارند واقعیت را شکل می دهند. ما در رسانه با دیالکتیک بودن و نبودن که در هملت مطرح بود و به صورت شبح پدرشاه بر او ظاهر گشت مواجهیم.

فضای مجازی مانند آن شبحی که عنوان کردم در همه جا حضور دارد و پرسه می زند و سرک می کشد. هیچ شهروند ایرانی الان نیست که در درون فضای مجازی زندگی نکند و فضای مجازی زندگی او را مرتب و منظم نکند. یعنی به او دستور ندهد که امروز باید چه کند. ما اگر از شهروندان بخواهیم یک روز از فضای مجازی بیرون بروند و دسترسی نداشته باشند، حقیقت این است که نظامات اجتماعی ما مختل می شود.

مادرون فضای مجازی هستیم اما در درون چیزی هستیم که نسبت به آن آگاهی درستی نداریم. ما در ایران درست است که مانند برخی کشورها به نحو گسترده نمی توانیم از فضای مجازی استفاده کنیم اما ما بیرون فضای مجازی نیستیم. ما که در درون آن هستیم متاسفانه مقهور آن هستیم یعنی دست ما نیست و ما برای آن برنامه ریزی نمی کنیم. آن ما را با خود می کشد و ما نمی دانیم فضای مجازی آینده ما را چگونه شکل می دهد.

فضای مجازی می تواند نظامات اجتماعی ما را مختل کند. یعنی افسردگی، خودکشی، پرخاشگری به همراه داشته باشد و یا قشر دانشگاهی را از مطالعه دقیق آکادمیک بیرون بیاورد و به ورطه ژورنالیسم بکشاند.

بسیاری از دانشجویان ما و شاید بخشی از اساتید ما حجم اطلاعات مهم شان از فضای مجازی است. که نه می توانی به آن اعتماد کنی و نه می توانی آن را به عنوان علم تلقی کنی.

سخن من این است که اگر ما نتوانیم یک فهم فلسفی از تکنولوژی و فضای مجازی داشته باشیم، چیرگی بر آن پیدا نخواهیم کرد و نمی توانیم آن را فرآوری کنیم.

🌾🌾🌾🌾

gandomteam.ir
gandom_team@

درباره نویسنده

admin

دیدگاهتان را بنویسید